بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

آینه دق

همیشه میترسیدم از اینکه وقتی اومدی نتونم تغذیه ت کنم ... امروز نمیدونم با سهمیه تو چکار کنم! شده نمک روی زخمم خدا شاهده بیتابی نمیکنم خدا شاهده بهونه نمی گیرم زندگیمونو جهنم نکردم برای همه من آروم گرفتم،  حداقل سعی کردم اینطور به نظر بیاد، اما عکسای سونو گرافیت، اون اسبای موزیکالی که مخصوص روز تولدم برا تو گرفتم، حتی شلوارای بارداریم نمیذارن آروم بمونم حالا هم که سهم تو از وجودم ... سهمی که قرار بود باهاش پرواز کنم ... وقتی به همسری گفتم انگار داغ اونم تازه شد، کاش نگفته بودم اما نمیتونم ازش پنهون کنم، اگر بودی هیچ وقت گرسنه نمیموندی 😔 راستی پسرم ... قرار نبود اشکامون اشک شادی باشه؟ قرار نبود با وجود قشنگت دلتنگ...
2 ارديبهشت 1396

خدا نگهدارت پسرم

سلام مامانی نمیدونم چی باید برات بنویسم! دلم برای همون حرکتای کوچولوت تنگ شده دیروز ظهر از بیمارستان مرخص شدم، سعی کردم جلو همه حال اصلیمو نشون ندم هرچند خدا صبر میده به بنده ش، اگه صبر نداده بود که دیوونه شده بودم بعضی وقتا حواسم نیست، دست میذارم روی دلم بهت سلام میکنم وقتی یادم میاد فقط مات میمونم به زمین  خانم دکتر آزمون میگفتن طبق سونو احتمال زیاد کلیه ت مشکل داشته و کم شدن و نهایتا پارگی کیسه آب از قبل بوده، شاید از همون وقتا که خودتو سفت میکردی، همون وقتا که مامان نادونت صدای فریاد و اعتراضتو نمیفهمید! وقتی بدنیا اومدی  دلم میخواست برای همیشه همونجا پیشم بمونی، پرستار که اومد ببرتت گفتم بذار بمونه  بذار بیشت...
30 فروردين 1396

بدون عنوان

بغضمو شکستم ... امام حسن ع رو به مادرشون قسم دادم خدا رو به غم حضرت رباب س امام حسینو ع به گلوی علی اصغر ع امام رضا رو به امام جواد 😭 نمیخواستم امام حسن رو به مادرشون قسم بدم ولی دارم میسوزم 😭 دیگه نمیتونم ... قلبت میزنه هنوز 169 تا نمیدونم چکار کنم استخاره کردن حاج اقا دوبار. خیلی بد اومد که سقطت کنیم 😢 خدایا من تا الان خیلی مبارزه کردم، صبح با بدبختی رضایت دادم برم یه دکتر متخصص قول دادم هرچی دکتر گفت قبول کنم 😢 خدایا خودت یه کاری کن بچه مو سالم بهم ببخش خدایا خدایا خدایا 😭😭😭😭
26 فروردين 1396

یا رحمن یا رحیم

سلام عزیز دلم نمیدونم حالت چطوره ولی تشنگی باید طاقت فرسا باشه 😔 جواب سونو دیروز این بود که آب دور بچه 3 هست و باید فورا بستری بشی البته بیمارستان، نه فورا، ولی بعد سه ساعت معطلی یه مادر با کلی امید رو فرستاد خونه تا شنبه که بچه ش، تیکه تنشو مرده دفع! کنن تو دلم گفتم شما خدا نیستین، و از اونجا اومدم بیرون از اولش این بارداری و تو رو به خودش سپردم، الانم با حرفای چنتا پزشک قصی القلب امیدمو ازش قطع نمیکنم ، مگر اینکه خودش که تورو بهم داده بخواد پس بگیره که امیدوارم از این امتحان سنگین سربلند بیرون بیام الان فقط دلم گریه میخواد، نه که ناشکری کنم،ولی دلم از این همه دلسنگی دکترا شکسته، اگر گریه کنم آروم میشم، این بغض رو باید بشکنم ولی...
25 فروردين 1396

اولین حرکتای محسوس

سلام عزیز دلم چند وقته حس میکنم حرکت می کنی اما امروز سحر با دل درد نسبتا شدیدی بیدار شدم سمت چپ دلم انگار گرفته بود منقبض شده بود ، خودتو جمع کرده بودی. خیلی درد داشتم رفتم دستشویی کم کم آروم شدم. وقتی پا شدم اذون گفتن ظهر هم مامان اینجا بودن داشتیم حرف می زدیم در موردت که حرکت کردی . حس کردم از سمت چپ و راست حرکت کردی و وسط دلم جمع شدی یکم درد داشت نمیتونستم حرف بزنم فقط نفسمو حبس کرده بودم یکم بهم توی تحمل درد کمک می کنه باز اذون گفتن اتفاقا داشتم به مامان میگفتم از اول ماه رجب سر اذون بیدار می شم فک کنم تو بیدارم می کنی . همش یا تشنه می شم یا گرسنه یا باید برم دستشویی مامان میگفت بچم مومنه سر اذون سجده می کنه تصورش خیلی ...
15 فروردين 1396

زیباترین خواب -- 15w-5d سونو

سلاااااااام عزیز دلمممممم وای خییییلی حالم خوبه خوابتو دیدم یه دختر تپلی و سفییید خیلی سفیییید با اینکه ظاهرا زود بدنیا اومده بودی اما خیلی درشت بودی انقدر که نمیتونستم از پله بالا برم و چند دفعه عقب عقب رفتم خونه عمو مهدی بودم رفتم پایین مامان و زن عموها نشسته بودن مامانو دیدم یه بچه بقلش بود گرفت سمتم گفت اومدی مامان؟ بیا بچه تو ببر شیرش بده گرسنه س تعجب کردم، یه نگاه به شکمم کردم دیدم ندارم، مامان گفت یکم زود بدنیا اومد، گفتم خب چرا انقدر درشته؟! گفت خب دیگه درشته بچم  گرفتمت و رفتم که برم بالا، مامان به سما گفت مراقبش باش نیوفته از پله ها، چند دفه عقب عقب برگشتم، انقد درشت بودی جلومو نمیدیدم رفتم بالا بچه های عمو و ...
8 فروردين 1396

عیدت مبارک عزیزممممممم

سلام عزیز دردونه سال نوت مبارک عزیزم امروز اول فروردین 96 ، اولین روز از سالی که تو رو در آغوشم می گیرم ان شاالله فقط باید 5-6 ماه صبر کنیم وای که دلم برای داشتنت لک میزنه عزیییییییزممممممممممممم   ...
1 فروردين 1396

روز مادر / 14w-3d به حساب سونوگرافی

سلام بهشت مامان حالت چطوره؟ امروز عید عزیزیه، سالروز میلاد مادر ساداته . و البته روز زن و مادر البته همسری هر سال به یادم بود اما گل امسال بیشتر چسبید چون اونو بخاطر وجود تو گرفتم. باورم نمیشه که مادرم . البته فعلا یک سوم و فردا عیده البته عید ما روز ظهور مولامونه ان شاالله خیلی خوشحالم که سال جدید رو بعنوان یه مادر هر چند یک سومی شروع میکنم بقیشم با خداس به امید خدا سال دیگه این موقعا تو حدود 6 ماهته فکر کنم بتونی بشینی یا حداقل چار دست و پا بیای توی دست و پام الهی قربونت برم مامانی. این روزا هرچیز جدیدی به خونه اضافه میشه و کسی میاد میبینه میگه اره الان تا میتونی بچین که سال دیگه این موقعا باید جم...
29 اسفند 1395

13w-5d از این به بعد طبق سونوگرافی

سلام دردونه یکشنبه رفتم خدمت خانم گلستان مقدم که البته خودشون مشکل داشتن جایگزینشون خانم بوستانی بودن. آزمایش و سونوگرافی غربالگری نرمال بود، اما گفتن لخته دوباره بزرگ شده و کل عید رو باید استراحت کنم نه مسافرت نه مهمونی دادن نه مهمونی گرفتن من بخاطر تو تحمل می کنم اما یکم برای همسری سخته، خیلی ناراحتشم، خدا کنه بتونه تحمل کنه این روزای سخت می گذره ... یه روزی تو توی بغلمونی و غم این روزا با شادی وجودت جبران می شه فقط مشکلم این بود که اقوام ناراحت نشن و براشون سوال پیش نیاد که عید نمیریم خونشون، برای همین دیروز به سمانه گفتم به همه بگه فقط بگه من خبر ندارم که همه میدونن . آخه احتمالا مجبور می شم تمام روز رو پای تلفن باشم و ...
24 اسفند 1395